گولباخی باخانی سه لا سی باوه جانی

به وبلاگ من خوووووووووووش اومدید دوستان

تاريخ : چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : خداداداحمدی مهندس باغبانی

بررسی عوامل باکتریایی بلایت سرشاخه ها و پوسیدگی مغز گردو در استان همدان

بختیاری ، محمد حسن و عزیز باقری

اعضای هیات علمی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی همدان

 

چکیده:

  بیماری بلایت باکتریایی و پوسیدگی مغز گردو در شرایط رطوبتی بالا از مهمترین بیماریهای خسارت‌‌زا به درختان گردو در استان همدان می‌باشد.در این بررسی طی سالهای 82-1381، در چهار منطقه گردوکاری شامل تویسرکان، همدان،ملایر و اسدآباد از اوایل سال با برنامه هفتگی و در تمام فصول مورد بررسی و بازدید قرار گرفت.        نمونه‌برداری از قسمتهای مختلف هوایی درختان شامل برگ، میوه، جوانه‌ها، سرشاخه و گلهای نر وماده (که دارای علائم مشکوک به بلایت بودند) و انتقال به آزمایشگاه صورت گرفت. با تهیه سوسپانسیون باکتری از حاشیه بافت‌های سالم و آلوده، بعد از 15-10 دقیقه بر روی محیط‌های NA و NSA مخطط گردید و بعد از 3-2 روز نگهداری در دمای معمولی، تک کلنی‌های زرد رنگ و برجسته انتخاب و خالص‌سازی شدند. از 18 ایزوله باکتری به دست آمده از این تحقیق، پنج ایزوله انتخاب و با انجام آزمون‌های بیماریزایی استاندارد به طرق پاشش سوسپانسیون باکتری بر روی نهال‌هلی بذری کاشت شده در خاک سترون، همچنین اسپورپاشی بر روی برگ و میوه‌های کامل جدا شده از درختان بالغ انجام گردید. در هر دو روش ابتدا با ایجاد زخم در سطح بافت‌ها با سنجاق یا پودر کاربوراندوم و سپس قرارگیری در شرایط مرطوب داخل کیسه‌های پلاستیکی به مدت 72 ساعت، بیماریزایی اثبات گردید. ضمناً نحوه زمستان گذرانی باکتری، پراکنش وشدت بیماری درنقاط سه گانه مذکور استان، مطالعه گردید. با انجام آزمونهای بیماریزایی،فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی با روش‌های استاندارد باکتری‌شناسی گیاهی باکتری Xanthomonas arboricola Pv.juglandis  شناسایی گردید.      بیماری پوسیدگی مغز گردو در مناطق تویسرکان، ملایر، همدان و اسدآباد به طور کم و بیش وجود داشته و خسارت می‌زند و منطقه تویسرکان از آلودگی نسبتاً بالاتری برخوردار است.   تمام استرین‌ها روی محیط NSA کلنی زرد رنگ تولید نموده و گرم منفی، میله‌ای شکل، هوازی اجباری و دارای یک تاژک قطبی، کاتالاز مثبت، اکسیداز منفی، آرجی نین دی هیدرولاز، اوره‌آز منفی و فسفاتاز مثبت بودند. همه دارای توانایی تولید گاز سولفید هیدروژن از سیستئین و نشاسته را هیدرولیز نمودند. باکتری پاتوژن قادر است به تمام اندام‌های سبز درخت گردو حمله کرده و آنها را آلوده نماید. در مواردی که باکتری در زخمهای سرشاخه‌ها زمستان‌گذرانی دارد، ترشحاتی در بهار از آنها تراوش می‌گردد که حاوی باکتری بوده و بعد از آلوده‌نمودن گلها به سایر قسمتهای گیاه گسترش می‌یابد.

 ظهور و توسعه بیماری، وابستگی شدیدی به آب آزاد و رطوبت بالا داشته و بیشترین خسارت بیماری زمانی است که میوه‌ها مورد حمله قرار گیرند.جوانه‌های آلوده و به ظاهر سالم از منابع اصلی زمستان گذرانی باکتری بوده و در درجه دوم شانکرهای روی شاخه و سرشاخه‌ها و در درجه آخر گلها و میوه‌های آلوده باقیمانده از سال قیل از منابع مهم آلودگی به شمار می‌روند. رعایت تعادل در آبیاری باغات در کاهش بیماری نقش برجسته‌ای را ایفا می‌نماید.

____________________________________________________________

واژه‌های کلیدی  :         بلایت باکتریایی، , Xanthomonas  arboricolaاستان همدان، گردو

مقدمه:

  گردو از درختان بسیار ارزشمندی است که اهمیت چوب، میوه، صنعتی، ارزآوری و سایر خصوصیات مفید آن بر همگان روشن است. گونه‌های مختلف گردو در دنیا به عنوان درختان چندمنظوره به طور طبیعی روییده و یا کاشته می‌شوند.         

گردو با نام انگلیسی «Walnut»، عربی «جوز» و فرانسوی «Niox» میوه درختی است از میوه‌های آجیلی (مغزدار) از خانواده Juglandaceae  که نام علمی آن (نام جنس) Juglans بوده و دارای 21 گونه می‌باشد. شش گونه از این جنس در نقاط مختلف دنیا (مناطق گردوخیز) از لحاظ میوه و پایه مهمتر بوده و مورد استفاده و توجه قرار گرفته‌اند که شامل:

Juglans  sieboldianaL. , Juglans regiaL. , Juglans  nigraL. , Juglans  hindsiiL., Juglans  majorL. , Juglans   cinereaL.  که گونه J.regia به نام گردوی ایرانی یا گردوی فارسی به دلیل ویژگیهای کم نظیر و خصوصیات  خوب و چندمنظوره آن بسیار مورد توجه بوده و از نظر ارزش صنعتی، تجاری و داروئی و تطابق و سازش با انواع خاکها مهمترین گونه جنس ژوگلانس می‌باشد.   

 کشور ایران سرزمینی است حاصلخیز با اکوسیستمی متنوع و وسیع که قسمتی از رویشگاه‌های وسیع گردو را در دنیا شامل می‌شود که این تنوع اقلیم و اکوسیستم را در سایر نقاط جهان کمتر می‌توان یافت. منشأ طبیعی گردوی ایرانی، مناطق کوهستانی آسیای مرکزی است. گرچه بسیاری از دانشمندان فلات ایران را منشأ اصلی   J.regiaدانسته ولی تحقیقات مولکولی و ایزوآنزیمی ثابت نموده که مرکز تنوع گونه مذکور، دامنه‌های شمالی رشته کوه تین شان (Tien shan) واقع در استان زین جیانگ در شمال غربی چین می‌باشد.

از آنجا که گردو در گذشته‌های بیسار دور از فلات ایران به یونان و روم و بعداً به انگلستان برده شد و در سال 1769 میلادی توسط انگلیسی‌ها به امریکا رفته، برخی از باغداران به اشتباه این گونه را گردوی انگلیسی (English Walnut) می‌نامند. برخی از ارقام گردو مربوط به J.regia از مناطق کوهستانی واقع در کارپاتین لهستان منشأ گرفته‌اند که به (گردوی کارپاتی) معروفند. عده‌ای از محققین عقیده دارند که این واریته ‌ها می‌توانند دمای منفی 35 درجه سانتیگراد را تحمل کرده و زنده بمانند و به عنوان نژادهای مقاوم گردو نسبت به سرما شناخته شده‌اند.

درختان گردو در عرض جغرافیایی 39-29 درجه شمالی و طول جغرافیایی 46-45 درجه شرقی، از زمین‌های کم ارتفاع تا مناطقی با ارتفاع 2500 متر از سطح دریا (درقریه هنزا در شمال ساردوئیه جیرفت) به صورت اهلی یا وحشی وجود دارند. باغ‌های گردوی کشور به میزان وسیعی دردامنه‌های رشته کوه‌های البرز، زاگرس، لاله زار و جبال بارز یافت می‌شوند. همچنین تویسرکان، تفرش، خوانسار و بافت کرمان از مراکز عمده جوزستان‌های کشور می‌باشند. اکثر قریب به اتفاق این‌ درختان حاصل کشت بذر بوده و به همین دلیل دارای تفرق و تنوع صفات زیادی هستند.

میزان تولید کل گردوی جهان در سال   2001میلادی، 382/221/1 تن بوده که به ترتیب کشورهای چین با 000/330 تن، آمریکا با 000/225 تن، ایران با 000/135 تن و ترکیه با 000/122 تن از مهمترین کشورهای تولید کننده گردو در جهان بوده اند.

میزان کل سطح زیر کشت درختان گردو بارور در دنیا، 000/563 هکتار در سال 2001 میلادی بوده که بالاترین میزان سطح زیر کشت درختان گردو و بارده، چین در رتبه اول با 000/175 هکتار و در رتبه دوم کشور آمریکا با 000/70 هکتار و در رتبه سوم، ایران با 000/48 هکتار قراردارند (آمار سازمان خواربار و کشاورزی جهانی«فائو»).

استان همدان طبق آمار نامه رسمی سال 1382 وزارت جهاد کشاورزی با دارا بودن حدود 8800 هکتار گردوکاری و تولید نزدیک به 000/20 تن میوه، از لحاظ سطح زیرکشت بعد ازاستان کرمان، مقام دوم و ازنظر میزان عملکرد محصول در هکتار،  مقام اول کشور راداراست.

یکی از مهمترین عوامل کاهش تولید و کمیت و کیفیت محصول، بیماریهای این گیاه بوده بخصوص بیماری بلایت باکتریایی گردو که در اثر باکتری: Xanthomonas arboricola pv.juglandis(Pierce 1901)Vauterin et al., 1995  ایجاد می‌شود، در استانهای شمالی و مرکزی ایران (محصول، 1369 و گل محمدی، 1377) و همچنین استان همدان و به احتمال زیاد در سایر استانهای کشور و نیز در خارج، در اکثر کشورهای تولیدکننده گردو وجود دارد. در کشور آمریکا در سالهایی که مبارزه با بیماری صورت نگرفته‌است، خسارت بیماری تا 50% محصول (Miller, 1959) و در فرانسه و در نقاط پرباران تا 80% محصول هم رسیده‌است (Charlot & Germain, 1988) . این بیماری از بسیاری از کشورهای جهان گزارش شده است (Belisario et al., 1997).

 

جدول1- سطح زیرکشت و میزان تولید گردو در کشور ایران(برابر آمارنامه وزارت جهاد کشاورزی،1382)

سال

سطح زیر کشت ( هکتار )

میزان تولید

( تن )

مثمر

غیر مثمر

1369

1370

1371

1372

1373

1374

1375

1376

1377

1378

1379

1380

1381

1382

15025

20943

20195

25976

28975

32290

35781

41763

45152

50161

54389

61796

 

 

9027

12067

10089

12460

14563

14987

17889

22749

27373

32698

39603

47886

 

 

44482

73244

67758

110788

117218

119218

113185

124870

145820

142906

140605

168031

 

 

 

بیماری بلایت باکتریایی گردو نخستین بار در دنیا توسط بریتل (Brittle, 1988) از استرالیا گزارش گردیده‌است. پیرس (Pierce, 1901; 1904) باکتری عامل بیماری را جداسازی و اثبات بیماریزایی نمود و نام آن را Bacterium  juglandis نهاد.

  ایــن بیمــاری از کشورهــای آمریکــا، ایتالیــا، سوئیــس، زلاندنو، تانزانیا، شیلی، پرتقال، رومانی، لهستــان، آرژانتیـن، هلنـــد(Anderson, 1950; Latotte et al., 1981; MCMurran et al., 1917; Miller, 1932,  1934;  Mulrean et al.,  1981;  Pierce.,  1904)  گزارش گردیده‌است سپس از کشورهای فرانسه (Garden et al., 1986; Radix et al., 1994) و هند (Adhikari et al., 1988) و آفریقای جنوبی (Plessis et al., 1995) و اسپانیا (Lopez et al.,) و اسلووانی (Solar, 1994) گزارش گردید.

  از سال 1946 به بعد، اتیولوژی و سیکل بیماری بلایت گردو، اهمیت دیربر‌گدهی در کاهش خسارت به محصول و لزوم ارائه برنامه مدون سمپاشی توسط سموم مسی، مورد کشف واقع شد. مابین دهه‌های 1940 تا 1980 صرفنظر از بهبود برنامه‌های زمانبندی سمپاشی و فرمولاسیون سموم مسی، تحقیقات بسیار کمی در مورد بلایت گردو به چاپ رسیده است.

بلیساریو و همکاران (Belisario et al.,1999) در ارزیابی میزان خسارت گونه‌های جنس ژوگلانس (. Juglans spp) به پاتووارهای مختلف باکتری (X.arboricola) در آزمایشات مزرعه‌ای و گلخانه‌ای بر روی نهال‌های گردو، گونه‌های Juglans nigra و J.cinerea و J.sieboldiana  را به عنوان متحمل‌ترین و گونه J.regia را به عنوان حساس‌ترین گونه در بین 6 گونه مورد بررسی گزارش نمودند.

رادیکس و همکاران (Radix et al.,1998) در فرانسه گزارش نمودند که:بیماری بلایت از بیماری‌های بسیار مهم یا اصلی‌ترین بیماری درختان گردو در فرانسه است. باکتری عامل X.campestris pv.juglandis  می‌تواند برگ‌ها، گل‌ها، جوانه‌ها و میوه‌های گردو را آلوده کرده و سبب خسارت سنگین شود. مشاهدات مزرعه‌ای نشان داده که طبیعت خاک یک نقش برجسته در میزان خسارت وارده به محصول دارد. برابر اظهارات نامبردگان: خاک ممکن است مقدار پلی‌فنل‌های موجود در بافت‌های درختان گردو را تغییر داده و به دنبال آن مقاومت طبیعی میوه‌های گردو را به نکروزه شدن تعدیل و تغییر دهد. اختلاف حساسیت به بلایت گردو، مابین رقم‌های فرانکت و پاریزین ممکن است توضیحی باشد مبنی بر رفتارهای متفاوت این ارقام در عکس‌العمل به پلی‌فنل‌ها. استفاده از ترکیبات مسی بر علیه عامل بلایت ، ممکن است ایجاد یک ناهماهنگی و عدم توازن در مقادیر پلی‌فنل‌های گیاهی تولید شده نماید و توضیحی و توجیهی است برای افزایش خسارت، علیرغم تکرار مصرف سموم مسی.

اسکورتیخینی و همکاران (Scortichini et al.,1997 )، در ایتالیا با بررسی‌های خود، علائم بیماری بلایت و بیولوژی باکتری عامل را تشریح کردند. نامبردگان با ذکر وقوع بالای بیماری در مناطق تولید چوب گردو و بقیه مناطق (باعث کاهش شدید کیفیت چوب درختان گردو)، توصیه‌هایی نیز جهت کنترل و کاهش خسارت بیماری ارائه دادند.

پینتر و همکاران (Pinter et al., 1997) در گزارش خود با عنوان "پاتوژن‌های درختان گردو در لهستان" باکتری عامل بلایت را شناسایی و توصیف کرده و اضافه می‌نمایند که این باکتری باعث کاهش کمیت و کیفیت درختان گردو می‌گردد.

بوخنر و همکاران (Buchner et al.,1999) در تحقیقات خود با عنوان "تحقیقاتی جهت کنترل بیماری بلایت گردو در کالیفرنیای شمالی" گزارش می‌دهند: این بیماری که به وسیله باکتری  X.a.pv.juglandis ایجاد می‌شود یک بیماری بسیار مخرب در کالیفرنیای شمالی است. آلودگی‌های زودرس که به مغز گردو می‌زند باعث خسارت بالا به محصول شده مخصوصاً روی ارقامی که زود گل و زود برگ‌ده هستند و در مناطقی که دارای میزان بارندگی بالائی است، قرار دارند. نامبردگان جهت کنترل بیماری سمپاشی‌هایی توسط سموم مسی و مخصوصاً همراه با سایر ترکیبات، منجمله آهن را آزمایش و توصیه نموده‌اند.

گارسین و همکاران (Garcin et al.,1999) در بررسی خود گزارش مینمایند : بلایت گردو بک بیماری جدی و خطرناک بوده که می‌تواند تا میزان 50%   محصول یک باغ را نابود کند. میوه‌ها در واکنش به حمله پاتوژن به وسیله تشکیل نکروز انتهایی یا جانبی واکنش نشان داده و سپس قبل از رسیدن به مرحله بلوغ ریزش می‌کنند. این مکانیسم‌های دفاعی گیاه که از ترکیبات فنلی مثل ژوگلون و گلوکوزید ناشی می‌شود می‌تواند حتی در جمعیت‌های بسیار پائین باکتری پاتوژن در گیاه، القا و تولید گردد. سپس محل نکروزه شدن از نقطه گلگاه میوه توسعه پیدا می‌کند. سمپاشی با ترکیبات مسی رایج در چنین مراحلی اغلب بی‌تأثیر بوده و حتی با تجمع مس در خاک وضعیت را بدتر می‌کند.

نامبردگان سپس تحقیقاتی بر روی پنجاه محل مختلف در جنوب شرقی فرانسه به منظور مشخص کردن فاکتورهای مؤثر بر روی میزان نکروزه شدن میوه گردو انجام دادند.

. اخیراً شتاب تازه‌ای در تحقیقات مربوط به بلایت گردو بخصوص برنامه‌های سرتاسری برای ایجاد مقاومت به بلایت، پدید آمده است (Woeste et al. , 1990).

پیرس (Pierce, 1904) با تلقیح نهالهای گردو توسط این باکتری، مقاومت آنها را مورد ارزیابی قرار داد.

رمزی(Ramsay, 1908) دیر برگدهی را به عنوان ابزاری برای فرار از بیماری مورد توجه قرارداد.

وست و همکاران (Woeste et al., 1992) در کالیفرنیا، وجود گوناگونی و تنوع در ژرم‌پلاسم گردو در واکنش به آلودگی توسط باکتری را نشان داده و دریافتند که در بین ارقام خودرو، تفاوتهای مهمی در اندازه و میزان وقوع زخمها در برگ و نیز در میزان ریزش برگهای بیمار، وجود دارد.

شارلوت و رادیکس (Charlot & Radix, 1993; 1997) تفاوت حساسیت به بلایت گردو، بین ارقام فرانکت و پاریسین را به پلی فنل‌های بافت‌های گیاه نسبت دادند.

پاستور و همکاران (Pastore et al., 1997) در ایتالیا، حساسیت 32 رقم و توده گردو نسبت به بیماریهای آنتراکنوز و بلایت را بررسی کردند و نشان دادند که فقط 24% ارقام نسبت به آلودگی بلایت مقاومت دارند و بقیه ارقام حساسند.

بلیساریو و همکاران (Belisario et al., 1997; 1999) مقاومت گونه‌های مختلف جنس juglans به بیماری بلایت را بررسی کردند و نشان دادند که هیچ گونه‌ای از این جنس نسبت به این بیماری مصنونیت نداشته و توده‌های انتخابی گونه‌های J.sieboldiana, J.nigra, J.cinerea بالاترین مقاومت را نسبت به بلایت دارند و J.regia  (گردوی ایرانی) حساسترین گونه به بلایت است .هرچند که در بین ارقام مختلف این گونه نیز تفاوتهایی در میزان مقاومت مشاهده نمودند، بطوریکه ارقام دیرگل مثل فرانکوت و هارتلی را به عنوان مقاومترین ارقام، گزارش نمودند. در ایران بیماری بلایت باکتریایی گردو، اولین بار در سال 1327 توسط اسفندیاری از شمال کشور، سپس از قزوین (امانی، 1365) و مازندران (محصول، 1369 و گل محمدی، 1377) و در سال 1377، به طور وسیع از استانهای شمالی، مرکزی و غربی کشور (گل محمدی، 1377) گزارش شد.

  اسفندیاری (1947) با مطالعات اولیه و از روی علایم، بیماری را تشخیص داد و باکتری آن را Pseudomonas  juglandis اسم برد و ضمناً مناطق انتشار بیماری را بابل، آمل و رشت تعیین نمود.

  امانی (1353 و 1356) با بررسی باغات گردوکاری قزوین و تاکستان از فارسجین قزوین نمونه‌های بیماری را مورد بررسی قرار داد. نامبرده با  انجام آزمونهای بیماریزایی، فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی و توصیف علایم بیماری، باکتری مولد بلایت و پوسیدگی مغز گردو را  Xanthomonas juglandis (Pierce) Dowson, 1939   شناسایی و گزارش وضمناً بعضی از مناطق انتشار بیماری را نیز ذکر نموده‌است.

 

  محصول (1369) این بیماری را از برخی از شهرستانهای استان مازندران گزارش نموده و با جداسازی پاتوژن عامل و اثبات بیماریزایی و انجام آزمونهای متعدد در نهایت براساس خصوصیات بیماریزایی، فنوتیپی و بیوشیمیایی، باکتری عامل را Xanthomonas campestris pv.juglandisDowson 1937 تشخیص و گزارش می‌نماید.

  گل محمدی و همکاران (1381) با بررسی بیماری بلایت باکتریایی و پوسیدگی مغز گردو (در استانهای مرکزی و شمالی کشور) و تعیین تعدادی از خصوصیات فنوتیپی، بیماریزایی و الکتروفوزر پروتئین‌های سلولی، وقوع خسارت بار این بیماری را در شرایط مرطوب گزارش نمودند.

 

علائم بیماری:

جوانه، برگ، دمبرگ، دمگل، سرشاخه، شاتون، مادگی، میوه‌چه و مغز گردو مورد حمله این باکتری قرار می‌گیرد. بافتهای آبدار جوان نسبت به سایر بافتها حساسترند. باکتری از طریق منافذ طبیعی مثل روزنه‌ها و بافتهای زخمی به درون میزبان نفوذ می‌کند (Belisario et al., 1997) .

علائم بیماری در برگها، ابتدا به صورت نقاط کوچک آبسوخته که پس از توسعه، ایجاد لکه‌های 4-2 میلیمتری نکروزه زوایه‌ای می‌کند (Ark, 1944). آلودگی در برگهای در حال رشد منجر به بدشکلی می‌شود (گل محمدی، 1377).

برگ‌ها در تمام مراحل رشد، مورد حمله قرار می‌گیرند. در صورتیکه بافتهای بین رگبرگی آلوده شوند، لکه‌های کوچک و کلروتیک که تاولی به نظر می‌رسند در سطح برگها بوجود می‌آیند. مرکز لکه‌ها پس از مدتی خشک شده و رنگ قهوه‌ای پاییزه به خود می‌گیرند (Goidanich, 1974).

در صورتی که آلودگی از پارانشیم مجاور رگبرگ‌های اصلی شروع شود نوع علائم تغییر می‌یابد. در این حالت، علایم بیماری به صورت نوارهای کاملاً مشخصی که طولشان از چند میلیمتر تا چند سانتیمتر متفاوت است در سطح برگها نمایان می‌شود.در دمبرگ‌های اصلی و فرعی ابتدا برجستگیهای کوچک تاولی بوجود می‌آید که در جهت طولی دمبرگها قرار دارند. تاولها، پس از مدتی به صورت لکه‌های قهوه‌ای تیره فرو رفته‌ای تغییر شکل می‌دهند. لکه‌ها پس از مدتی پاره شده و در هوای مرطوب ترشحات باکتریایی به رنگ زرد، از محل پارگی خارج می‌شود. سپس ترشحات مذبور خشک شده و به صورت پوششی سطح لکه‌ها را می‌پوشاند، لکه‌ها ممکن است به هم متصل شده و دورتادور دمبرگ را فرا گیرند (Goidanich, 1974).

علائم در روی سرشاخه‌ها، ابتدا به صورت نقاط بسیار ریز نیمه شفاف و آبسوخته است که با توسعه بیماری حالت شانکر می‌گیرند. (Ark et al., 1949; Miller, 1934; Mulrean & Chroth, 1981; Rudolph, 1933) شاخه‌های جوان، مخصوصاً در مراحل اولیه رشد در معرض خطر بیماری قرار دارند. شاخه‌هایی که کاملاً چوبی نشده‌اند ممکن است مورد حمله بیماری قرار گیرند، ولی پس از چوبی‌شدن از مقاومت کافی برخوردار می‌شوند. لکه‌ها در شاخه‌های آلوده اغلب به زخمهای عمیقی تبدیل می‌شوند و از اطراف توسط حاشیه تاولی احاطه می‌گردند. از سطح زخمها ترشحات باکتریایی زردرنگ لزج خارج می‌شود و به صورت قشری سطح زخمها را می‌پوشاند. زخمها ممکن است به هم پیوسته و دورتادور شاخه را فرا گیرند (Goidanich, 1974).

علائم بیماری در سنبله‌ها در ایامی که بر روی درخت قرار دارند، یعنی از زمانی که طولشان 2-1 سانتیمتر است تا لحظه خروج گرده‌ها، بروز می‌کند. گلچه‌های نر آلوده ، نکروز شده و شاتون‌های رشد کرده را دفرمه میکنند.دانه‌های گرده نیز آلوده می‌شوند (Ark, 1949).

گلهای ماده نیز در تمام ایام گرده‌افشانی و حتی پس از رشد کامل، حساسیت زیادی نسبت به بیماری نشان می‌دهند. گلچه‌های ماده آلوده  اغلب می‌ریزند. در گلها لکه‌ها و نوارهای تیره‌ای ایجاد می‌شود که این حالت قبل از سیاه‌شدن طبیعی گلها رخ می‌دهد. اولین علایم آلودگی در قاعده کلاله، به صورت لکه‌های سیاه است که از آنجا به گلگاه میوه‌های جوان سرایت میکند و با رشد میوه، به درون مغز توسعه یافته و مغز،  سیاه و لزج می‌شود (Goidanich, 1974).

علائم بیماری در میوه‌ها بستگی به زمان آلودگی دارد، به طوری که اگر عامل بیماری از کلاله‌های آلوده به میوه‌ها سرایت کند، در میوه‌ها ابتدا در بافتهای پریگون که در قسمت انتهایی کلاله قرار دارند باقی میماند. قسمت آلوده ابتدا تاولی به نظر می‌رسد و سپس سیاه و خشک شده به لکه فرورفته‌ای که دارای حاشیه مشخص می‌باشد مبدل می‌گردد.

علائم بیماری در خارج به نوعی پوسیدگی شباهت پیدا میکند. پوسیدگی ممکن است در قسمت انتهایی میوه محدود شده و یا اینکه به تمام قسمتهای مغز نفوذ کرده، فساد کامل میوه را موجب گردد. در این شرایط میوه‌های آلوده قبل از موقع می‌ریزند. در آلودگی زودرس میوه‌ها، علائم بیماری روی تمام قسمتهای میوه ظاهر شده و زخمهایی با شدت متفاوت بوجود می‌آورد، اما 90-85% نکروزها در محل گلگاه می‌باشد (Charlot & Radix, 1997).

در سطح خارجی میوه آثار بیماری به صورت لکه‌های دایره‌ای و تاولی نمایان می‌گردد. قسمت مرکزی لکه‌ها نرم و سیاه شده و شکاف‌هایی در آنها ایجاد می‌گردد. ممکن است از محل شکافها مایع زردرنگی خارج شود که در وسط لکه‌ها به صورت قشری باقی می‌ماند. در میوه‌هایی که پس از تشکیل بلافاصله آلوده می‌شوند، آلودگی به تمام قسمتهای داخلی و همچنین به دانه‌ها نفوذ کرده و آنها را به توده سیاه و بی شکل مبدل می‌سازد. قسمتهای آلوده، نرم و لزج شده و میوه‌های آلوده قبل از موقع می‌ریزند. در آلودگی دیررس میوه ها، علائم فقط در پوسته خارجی میوه مشاهده می‌شود که ابتدا تاولی بوده و سپس به علت ترکیدن پوست قسمتهای آلوده به زخمهایی تبدیل می‌گردد. در سطح زخمها ممکن است ترشحات باکتریایی که لزج و زردرنگ می‌باشد دیده شود (Goidanich, 1974).

عامل بیماری و جایگاه آن در طبقه‌بندی:

عامل بیماری بلایت باکتریایی گردو، باکتری:Xanthomonas  arboricola pv.juglandis

میباشدکه نام‌های قبلی آن عبارتند از:

Bacillus  juglandis (Pierce) Holand 1920, Bacterium  juglandis (Pierce) E.F. Smith 1905, Xanthomonas  juglandis (Pierce) Dowson 1930, Phytomonas  juglandis (Pierce) Bergey et al. 1930, Xanthomonas campestris  pv.juglandis  

 .(Pierce) Downson,1937در آخرین رده‌بندی زانتوموناس‌ها، عامل بیماری بلایت باکتریایی گردو، براساس همولوژی DNA-rRNA،همولوژی  DNA-DNA، روشهای سرولوژیکی، الکتروفوزرپروتئین، تجزیه و تحلیل اسیدهای چرب، الکتروفورز ایزوآنزیمها و استفاده از اطلاعات قبلی، در گروه چهار زانتوموناس‌ها قرار گرفت. در این رده‌بندی، زانتوموناس‌ها کلاً به بیست گروه یا در واقع گونه تقسیم شده‌اند که گونه چهارم، گونه مذکور می‌باشد (Vauterin et al., 1995).

خصوصیات گونه  Xanthomonas  arboricola Vauterin et al., 1995:

درصد C+G بین 67-66 در صد است. پاتووارهای این گونه که بر روی درختان به سر می‌برند براساس میزبان اختصاصی و بیماریزائی عبارتند از:

X. arboricola  pv. celebensis (Gauman 1923) Vauterin et al., 1995.

X. arboricola  pv. corylina (Miller et al. 1940) Vauterin et al., 1995.

X. arboricola  pv. Juglandis (Pierce 1901) Vauterin et al., 1995.

X. arboricola  pv. populi (Ende Kam 1984) Vauterin et al. 1995.

X. arboricola  pv. pruni (Smith 1903) Vauterin et al. ,1995.

 خصوصیات عامل بیماری لکه برگی درختان میوه هسته دار )   ( X. a. pv. pruni

تمایز این گونه از سایر گونه‌های زانتوموناس براساس استفاده از منابع کربنی دکسترین، گلیکوژن، دی گالاکتوز، مالتوز، چنتی بیوز، سلوبیوز، دی تری هالوز، ال فوکوز، توئین 80، ان استیل دی گلوکز آمین، گلیسرول، منو متیل سوکسینات، اسید استیک، اسید لاکتیک، اسید سوکیسینیک، اسید بروموسوکسینیک و عدم استفاده از منابع کربن ال آرابینوز، ال رامنوز، ان استیل دی گالاکتونیک، اسیدوئینیک، ال فتیل آلانین و گلوکز فسفات می‌باشد (Swing & Civerolo, 1993).

استرین تیپ گونه  Xanthomonas   arboricola  pv.  Juglandis LMG747 می‌باشد (Vauterin et al. , 1995).

اپیدمیولوژی و چرخه زندگی عامل بیماری:

باکتری عامل بیماری بلایت گردو، به تمام گونه‌های جنس Juglans حمله می‌کند که البته مقاومت این گونه‌ها در برابر بیماری متفاوت است (Anonymous, 1981; Belisario et al., 1996; Pastore et al., 1997).

باکتری درجوانه‌های بیمارخفته، شانکرهای سرشاخه‌هاومیوه‌های آلوده‌روی‌درخت‌مانده‌یازمین ریخته، زمستانگذرانی می‌کند(Ogawa & English, 1991)  . دربهارتوسط قطرات باران، دانه‌های گرده، شاتون‌های آلوده، کنه         Aceria tristeriata (Eriophys tristriatus) var.erinaea(Ark. 1944) (Nal.)، حشراتی مانند شته گردو Chromaphis  juglandiaca و همچنین توسط انسان منتشر شده و به نقاط دور گسترش می‌یابد .(Cristinzio, 1942; Rudolph, 1943)

همچنین باکتریهای X. a. pv. Juglandis در سطح و درون درصد قابل توجهی از جوانه‌های ظاهراً، سالم زمستان گذرانی کرده و روی برگ‌های درختان گردو به صورت اپی فیت و اندوفیت و بدون ظهور علایم به سر می‌برند. جمعیت‌های اپی فیت بر روی جوانه‌ها بالغ بر CFU 109 × 9/5 و جمعیت‌های داخلی حدود CFU 106 × 4/1 بوده و در برگها CFU  109 × 1 - 109 × 9/5 می‌باشد. برخی از آنها در طـول فصـل، بـه عنـوان منابـع آلوده‌کننـده میـوه‌هـا و برخـی در فصـل بعـد بـه عنـوان منابـع آلـوده‌سـازی جوانـه‌هـا و شاتـون‌هـای در حــال رشـد گـردو عمـل می‌کننـد .(Miller and Bollen, 1946; Mulrean & Schroth, 1982) . حضور این باکتری بر روی علفهای هرز هم محرز شده‌است (Esterio and Latorre, 1982) .

ورود باکتـری بـه بافتهـای گیـاه بخصـوص از طریـق روزنه‌هـا و زخم‌هـا صـورت می‌گیـرد (Verma & Sharma, 1999).

قطرات آب، انتقال باکتری را از قسمتهای آلوده به قسمتهای دیگر درخت موجب گردیده و همزمان ورود آنرا به درون گیاه تسهیل می‌کند و رطوبت برای شروع آلودگی ضروری است (Goidanich, 1974). بارانهای طولانی و مکرر قبل و در طول دوره شکوفه‌دهی و حدود دو هفته پس از آن که حساسترین دوره آلودگی میوه‌ها است ممکن است منجر به خسارت شود و آلودگی‌های بعدی چون روی میوه ‌است خسارت چندانی ندارد.

(Verma & Sharma, 1999) آلودگی اولیه که از طریق روزنه‌ها صورت می‌گیرد، در بهار بعد از شروع فعالیت‌های گیاهی، زمانیکه دمای هوا در حدود 14-12 درجه سانتیگراد می‌باشد و رطوبت نیز به قدر کافی است رخ می‌دهد. پس از اینکه برگها، رشدشان به حدود 2 سانتیمتر رسید و سنبله‌ها و حتی گلهای ماده پس از تشکیل، اندامهایی هستند که بیشتر در معرض حمله قرار دارند. آلودگی میوه‌ها که باعث بیشترین  خسارت میگردد اگرچه ممکن است در هر زمانی پس از تشکیل میوه تا زمان برداشت رخ ‌دهد (Ogawa & English, 1991) اما اکثراً از اواسط فروردین تا اوایل خردادماه صورت می‌گیرد  (Olson & Buchner, 1994). آلودگی ثانویه نیز از تمام اندامهای آلوده فصل بهار صورت گرفته و در طول فصل چندین سیکل بیماری وجود دارد (Martins et al., 1997). برگهای آلوده که در سایـه انـداز گیـاه قـرار دارنـد مهمتـرین منبـع آلودگـی ثانویـه بـوده و شانکرهـای سرشاخه‌هـا ظاهـراً در اتیولـوژی بیمـاری اهمیـت کمتری از آنچه که قبلاً تصور می‌شد دارند (Mulrean & Schroth. 1981).

علائم بیماری پس از دوره کمون 20-10 روزه ظاهر می‌گردد که این مدت به شرایط محیطی بستگی دارد.دوره کمون بیماری در دمای 26-22 درجه، 14-12 روز میباشد. به طور کلی وقوع بیماری در دماهای بین 27-5 درجه سانتیگراد صورت می‌گیرد ولی فقط در بارندگیهای سنگین بهاره به صورت اپیدمی در می‌آید (Goidanich, 1974).

خصوصیات ارقام و ژنوتیپها نیز در اپیدمی بیماری مؤثر است، به طوریکه ارقام زودگل ده در مقایسه با ارقام متوسط و دیرگل ده از حساسیت بیشتری برخوردارند (Ramsay, 1908; Woeste et al, 1992).

کنترل بیماری:

عمده‌ترین روشهای کنترل بیماری، شامل روشهای زراعی، استفاده از ارقام و ژنوتیپهای مقاوم، کنترل شیمیایی و مدیریت تلفیقی است.

کنترل زراعی: مدیریت زراعی باغ و نهالستان از سالمترین و کم هزینه‌ترین روشها است که اهم آنها عبارتند از:

1-                    استفاده از نهالهای سالم برای کاشت (Anonymous, 1981).

2-        رعایت فاصله کاشت در نهالستانها، مشخص شده که (کم‌بودن فاصله نهالها به گسترش بیماری اندامهای هوایی کمک می‌کند) بیماری را کنترل می‌کند (Belisario et al., 1996)

3-                    استفاده از ارقام دیرگل مانند فرانکوت و هارتلی برای فرار از بیماری (Belisario et al., 1997).

4-        هرس شاخه‌های آلوده به منظور حذف آلودگی و نیز افزایش جریان هوا در شاخه‌ها (Anonymous, 1981).

5-        مدیریت آبدهی نهالستانها و باغات: اجتناب از آبیاری بارانی و بخصوص در زمان گلدهی (از اواسط فروردین تا اواخر اردیبهشت).

6-        توجه کافی به تغذیه درخت گردو: مشخص شده که عدم توازن مواد غذایی ممکن است به عنوان عامل حساس‌کننده گردو در مقابل بیماری عمل کند (Marschner, 1995)، از اینرو مصرف یک کود مغذی متعادل می‌تواند باعث افزایش محصول و کیفیت آن شود و در نهایت خسارات ناشی از بیماری را بکاهد (Martins et al., 1997).

کنترل شیمیایی: مهمترین روشهای کنترل شیمیایی باکتریها استفاده از سموم مسی و آنتی بیوتیک‌ها است. در مواقعی که خطر بروز بیماری بالاست، دو بار سمپاشی با سموم مسی مانند مخلوط بوردو یا اکسی کلرور مس، یکی در اوائل دوره رویشی و دیگری در پایان این دوره توصیه شده‌است (Belisario et al., 1996).

برخی از محققین نیز توصیه کرده‌اند که اولین سمپاشی در مرحله شکوفه‌دهی، یعنی در زمان بازشدن اولین گلهای ماده صورت گیرد و سپس هر 14-7 روز (بخصوص از اواسط اردیبهشت تا اواسط خرداد ماه) تکرار شود (Olson et al., 1997).

سمپاشی توسط سموم مسی در متابولیسم درختان نیز دخالت می‌کند و صرفنظر از عمل آنها در کنترل بیماری بلایت، آنها می‌توانند با افزایش باردهی از طریق افزایش حجم میوه تا حدی باعث جبران خسارت بیماری شوند (Martins et al., 1997). جیندال و همکاران، کاربرد مخلوطی از استرپتوسایکلین (یک گرم) و اکسی کلریدمس (gr 20) در 10 لیتر آب را بلافاصله پس از ظهور علائم توصیه کرده‌اند (Jindal et al., 1994).

افزودن مانکس یا دیتان DF به هیدرکسید مس (کوساید 101) یا کوپروس اکسید (نوردوکس) نیز توصیه شده‌است (Olson et al., 1997). شارلوت و رادیکس (Charlot & Radix, 1997). به علت اثرات سوء پیشبود مس در خاک، توصیه کردند که در طول سال باغداران بیش از 4 بار سمپاشی با سموم مسی انجام ندهند.

مقاومت X.a.pv. juglandis به سموم مسی:

مقاومــت باکتـریهـای بیمـاریـزای گیـاهـی بــه سمـوم مسـی، نخستیـن بـــار در بــاکتـری X.c.pv. vesicatoria در کالیفرنیا گزارش شد (Marco and Stall, 1983). بعداً ثابت شد که ژن CUr در باکتــری مـذکــور (Stall, 1984; Bender et al., 1990) و همچنیــن باکتری Pseudomonas   syringae  pv. tomatoe (Bender and Cooky, 1986) ,  و (Sundin et al., 1989) در روی یک پلاسمید خود منتقل شونده (Self-transmissible) حمل می‌شود.

گاردان و همکاران (Gardan et al., 1993) در فرانسه به مقاومت باکتری X.a.pv. juglandis  در برابر سموم مسی پی بردند و عامل آنرا وجود دو پلاسمید خود منتقل شونده بنام‌های PXJCU AS  و PXJ CU AS عنوان کردند. آنها همچنین ذکر کردند که علت وقوع بیماری علیرغم مصرف سموم مسی، وجود استرین‌های مقاوم به مس است.

با ظهور استرین‌های مقاوم به مس، از فرانسه (Gardan et al., 1993)، لی و همکاران مصرف سموم مسی حاوی آهن به میزان mg 50 در میکرولیتر، به فرم Fecl3.6H20 به سم کوساید 101 یا چامپیون که باعث آزادشدن یونهای مس تا 25 برابر معمول می‌شود را توصیه کردند .(Lee et al., 1993)

همچنین مصرف سموم مسی به همراه آهن باعث ایجاد میوه‌های خوش ترکیب و هم اندازه می‌گردد (Martins et al., 1997).

مواد و روشها  :

1- نمونه‌برداری:

با برنامه‌ریزی طی سالهای 1381-1380 از اوایل اردیبهشت لغایت اواخر آذرماه ، چهار منطقه اصلی گردوکاری استان شامل تویسرکان، همدان، ملایر و اسدآباد مورد بررسی و بازدید قرار گرفت.

روش کار به این صورت بود که در هر منطقه ده درصد از مساحت کل باغات گردوکاری انتخاب شده و با بازدید هفتگی و همراه با پیدایش اولین آثار بیماری (حدوداً اوایل اردیبهشت ماه) نمونه‌هایی از اندامهای هوایی درختان شامل برگ، میوه، جوانه‌ها و گلهای نر و ماده و سرشاخه‌های شانکردار جمع‌آوری و در داخل کیسه‌های پلاستیکی تمیز و در شرایط مناسب به آزمایشگاه منتقل گردید.

2- جداسازی باکتری:

A-        برگها : پس از شستشو با جریان ملایم شیرآب و سپس جهت احتیاط با آب مقطر استریل، از حد فاصل بافت آلوده و سالم لکه‌های برگی، قطعاتی به اندازه 3-2 میلیمتر به درون پتری دیش حاوی آب مقطر استریل انتقال داده و سپس با استفاده ار تیغ جراحی خرد گردیدند. پس از 15- 10 دقیقه نگهداری با استفاده از لوپ، دو قطره از سوسپانسیون حاصله روی محیط کشتهای نوترینت سوکروزآگار (NSA) و YDC مخطط گردید و سپس در دمای مناسب حدود 28-25 درجه سانتیگراد جهت رشد باکتری در شرایط مناسب به مدت 3-2 روز نگهداری گردیدند (درون اینکوباتور یا فضای اتاق کشت زیر هود).

B-        میوه: برای جداسازی باکتری از میوه گردو و تهیه پرپاراسیون میکروسکوپی و سوسپانسیون جهت کشت، قطعات کوچکی از مغز گردوی آلوده (خمیری، لزج یا آبکی و گاهاً سیاه‌رنگ در مراحل پیشرفته بیماری) یا از پوست سبز آلوده از حد فاصل بافت سالم و بیمار، با یک اسکالپل استریل شده در شعله و الکل برداشته و داخل لوله آزمایش حاوی آب مقطر استریل منتقل گردید. پس از 15-10 دقیقه یک لوپ از سوسپانسیون روی محیطهای NA و YDC که روز قبل تهیه گردیده بود، مخطط گردید. بقیه مراحل جداسازی و کشت منجمله در مورد سرشاخه و جوانه‌ها مشابه عملیات ذکر شده جهت جداسازی باکتری از برگها می‌باشد.

جهت نگهداری سویه‌های جداشده از نمونه‌برداریها (با ثبت مشخصات شامل تاریخ و محل جمع‌آوری) به روش کوتاه مدت، جدایه‌ها در آب مقطر استریل و درون شیشه‌های خالی آمپول پخش گردیدند. تعدادی درون یخچال با دمای چهار درجه سانتیگراد و تعدادی هم در فضای اتاق قرار گرفتند.

ضمناً جهت نگهداری میان مدت باکتریها با تهیه محیط کشت آگار غذایی (NA) در شرایط استریل و ریختن آن به مقدار مناسب درون لوله‌های آزمایش به صورت مورب ، جهت انجماد  اقدام گردید . پس از تلقیح لوله ها توسط باکتری از کشت های تازه با  افزودن پارافین سترون به قطر 3-2 سانتیمتر در دمای c ْ4 در  یخچال نگهداری گردیدند.

3- آزمون اثبات بیماریزایی:

A-        با استفاده از نهالهای یکساله و دو ساله گردو به روش پیرس (Pierce, 1901)  عمل گردید. بدین ترتیب که با روش کاشت بذر در گلدانهای دارای خاک سترون (عمل استریل‌سازی خاک با استفاده از اتوکلاو و قراردادن نمونه‌های خاک درون آن به مدت یک ساعت در دمای 121 درجه سانتیگراد و فشار 15 پوند بر اینج مربع و به نسبت مساوی از خاک باغچه و ماسه استفاده گردید). برای مایه‌زنی برگها، سوسپانسیونی از سوشها در آب مقطر استریل به غلظت cfu/m1 106 تهیه گردید. غلظت باکتری با روش کدورت سنجی به وسیله اسپکتروفتومتر در طول موج 600 نانومتر (OD=%05) تنظیم گردید و سپس با پودر کاربوراندوم و سوزن استریل، زخمهایی روی برگها ایجاد (در سطح رویی و زیرین برگها) و برگها با سوسپانسیون باکتری محلول‌پاشی گردید. ضمناً قبل از پاشش سوسپانسیون باکتری، نهالها به مدت 48 ساعت در رطوبت اشباع قرار گرفتند و پس از تلقیح نیز با قراردادن کیسه‌های پلاستیکی مرطوب و حاوی سوراخ روی نهالها و آبیاری آنها به تعداد 3-2 بار در طول هفته ادامه یافت. در هر مورد نهالهای شاهد فقط با آب مقطر استریل خیس گردیدند (Pierce, 1904).

B-                   آزمایشات بیماریزایی (گلخانه‌ای) روش دوم:

الف - آزمایش اول:

  ده عدد برگ گردو انتخاب و از اینها، پنج برگ به عنوان شاهد که پس از زخمی‌نمودن آنها توسط پودر کار بوراندوم، در برگهای شاهد آب مقطر استریل پاشیده شد و در برگهای تیمار، سوسپانسیون باکتری بیماریزا اسپری پاشی گردید. کلیه برگها در ظروف سرپوش‌دار که ته آنها پارچه مرطوب تمیز  ‌بود، قرار گرفتند (کلیه برگها روی در تستک پتری قرار گرفتند تا در تماس مستقیم با پارچه مرطوب نباشند.

ب‌-آزمایش دوم:

ده عدد میوه گردو انتخاب و پس از ضدعفونی با الکل 70 درصد، توسط چاقوی استریل، خراشهایی در سطح آنها ایجاد کرده و در پنج عدد میوه گردو به عنوان شاهد، آب مقطر استریل پاشیده شد و روی پنج عدد دیگر سوسپانسیون باکتری بیماریزا، سپس در دیسیکاتور که ته آن آب مقطر استریل بود قرار داده شد.

ج‌-  آزمایش سوم:

 با انتخاب ده عدد میوه گردو با پوست سبز، بعداً از وسط به دو نیم تقسیم گردیدند که روی هشت نیمه آنها آب مقطر استریل و روی هشت نیمه دیگر سوسپانسیون باکتری پاشیده شد.

د‌-    آزمایش چهارم:

با انتخاب ده عدد نهال گردو دو ساله، روی پنج عدد آنها (پس از زخمی‌نمودن برگها و اندامهای سبز با پودر کاربوراندوم) آب مقطر استریل و  روی پنج عدد دیگر سوسپانسیون باکتری پاشیده شد، سپس با قراردادن کیسه‌های نایلونی سوراخ‌دار بر روی نهالها به مدت دو هفته و آبیاری مرتب نهالها انجام گردید . پس از سپری‌شدن این دوره به دقت جهت مشاهده علائم بیماری، مورد بررسی قرار گرفتند.

4- آزمونهای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی:

واکنش گرم با روشهای شاد (Shaad, 1988)  و ساسلو و همکاران (Suslow et al., 1982)  انجام گردید.

آزمـــون اکسیــــداز بـــــه روش کـــوواکـــــس  (Kovacs, 1950)، آزمــــــــــون  (Fermentative/Oxidative) O/F  به روش هوه و لایفسن (Hugh &Lifeson 1953)

و سایر آزمونهای مهم بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی به روش شاد (Shaad, 1988) صورت گرفت.

 

 

 

 

 

نتــایــج   :

الف خصوصیات بیماریزایی:

  بعد از 15-10 روز لکه‌های آبسوخته، روی برگهای مایه زنی شده گردو ظاهر گردید که عمدتاً زوایه‌دار و محدود به رگبرگها بودند و در نهالهای شاهد که با آب مقطر استریل مایه زنی شده‌بودند، علائمی مشاهده و ظاهر نگردید. پس از مدت 5-3 هفته، لکه‌های آبسوخته به رنگ قهوه‌ای تیره تبدیل و به قطر 3-5/0 میلیمتر بودند و استرین‌های باکتری دوباره از لکه‌های نکروزه برگ جداسازی شد.

ب- خصوصیات فنوتیپی:

هیجده استرین جداشده از گردوی آلوده به بلایت، روی محیط NSA و YDC کلنی‌های زردرنگ تولید کردند. تمام استرین‌ها، گرم منفی، میله‌ای شکل، هوازی و دارای تاژک قطبی بودند و در محیـط کشتهـای دارای گلوکـز و سوکـروز، کلنـی‌هـای لعابـدار تولیـد نمودنـد . همـه آنهـا دارای رنگدانـه زرد (Yellow pigment)  و از نظر شکل کلنی محدب (Convex) و تولید کلنی‌های لعابدار (Slime production) نموده و کاتالاز مثبت و اکسیداز منفی بودند.

تفاوت کمی بین استرین‌ها از نظر خصوصیات فنوتیپی به خصوص توانایی استفاده از کربوهیدراتها وجود داشت. کلنی‌های باکتری پس از چهار روز رشد در آزمایشگاه دارای مشخصات: با قطر حدود دو میلیمتر، حاشیه آنها کامل و مدور، دارای سطح صاف و دارای رنگ زرد کمرنگ درخشنده، به صورت Convex و چسبنده بودند.

علائم بیماری:

الف روی برگ:

  تمام قسمتهای برگ مورد حمله باکتری عامل بیماری قرار میگیرد، بدین ترتیب که ابتدا به صورت نقاط ریز آبسوخته ظاهر شده و سپس لکه‌های کوچک در مراحل پیشرفته بیماری به هم پیوسته و لکه بزرگتری را بوجود می‌آورند. آلودگی در برگهای جوان در حال رشد منجر به بدشکلی آنها شده و با باقی‌ماندن روی درخت به عنوان منابع آلودگی جدید به شمار می‌روند.

ب میوه:

  از زمان تشکیل تا زمان برداشت، آلودگی ممکن است صورت گیرد که اولین علائم بیماری در برگچه‌های فرعی و قاعده استیگماها به شکل لکه‌های سیاه کوچک بروز کرده که از این نقاط بیماری پخش می‌گردد. پس از تشکیل میوه، در انتهای گلگاه میوه، نقطه سیاهرنگی ظاهر شده و توأم با رشد میوه، لکه‌های تیره توسعه یافته و سیاهرنگ و فرورفته می‌شوند. آلودگی علاوه بر گلگاه در قسمت جانبی میوه نیز صورت گرفته و در صورتیکه در مرحله آلودگی میوه‌های جوان، بارندگیهای فصلی سنگین باشد، لکه‌های سیاه روی میوه توسعه پیدا کرده و با سیاه‌کردن پوست سبز میوه به مغز گردو سرایت و مغز، چروکیده، سیاه و لزج شده که پر از باکتری عامل بیماری می‌باشد.

 

 

 

ج علایم روی شاخه:

قسمت انتهایی شاخه‌ها که سبز و ترد می‌باشند، حساستر بوده و ابتدا به صورت لکه‌های آبسوخته ظاهر و بتدریج خشک و فرورفته شده و حالت شانکر ایجاد می‌نمایند، لکه‌ها ممکن است سطحی یا عمیق بوده و به ناحیه مغز چوب نیز برسد، منتهی به نظر میرسد که بیشترین خسارت بیماری متوجه میوه‌ها میگردد. باکتری باعث آلودگی و نابودی سنبله‌های نر و ماده نیز می‌شود که با ظهور لکه‌های نکروزه و توسعه آنها مرتبط می‌باشد.

از شانکرهای روی سرشاخه‌ها از مناطق جورقان، کشین در حومه همدان، اسدآباد (ملحمدره)، تویسرکان و سرکان، باکتری عامل بلایت گردو جدا گردید و این مطالعه نشان داد که جوانه‌های آلوده و ظاهراً سالم از کانونهای اصلی بقاء باکتری عامل بلایت در فصل زمستان می‌باشند و از 24 مورد بررسی از شاخه‌ها و سرشاخه‌های آلوده به بلایت گردو، تنها در پنج مورد فوق، باکتری جداسازی گردید (تقریباً 20%) که بیانگر این که سرشاخه‌ها و شانکرهای روی آنها به عنوان کانونهای زمستان‌گذرانی پاتوژن محسوب نمی‌شوند. 18 ایزوله باکتری  بدست آمده که بیماریزایی آنها به اثبات رسید از میوه‌های آلوده، جوانه‌ها ، شانکرهای سرشاخه  و برگهای آلوده، جداسازی گردید. مغز میوه‌های گردو حالت سیاه رنگ، خمیری و لزج داشتند و در چهار ایزوله، پاتوژن ضمن سیاه کردن پوست سبز گردو به پوست چوبی سرایت و از آنجا به مغز میوه هجوم برده بودند. ضمناً این شرایط در باغاتی وجود داشت که به طور فراوان آبیاری و در رطوبت نسبی بالا قرار داشتند. بسیاری از باغات باتوجه به شرایط کم‌ آبی ایجاد شده در اثر خشکسالی، در نمونه‌برداریهای متعدد هیچگونه باکتری در آزمایشگاه بدست نیامد که به نظر میرسد، وجود آب آزاد به عنوان یک فاکتور حیاتی جهت فعالیت این باکتری، بسیار ضروری است.

در پاییز روی جوانه‌های آلوده لکه‌های سیاه رنگ و فرورفته‌ای ایجاد می‌شود.

مناطق انتشار بیماری در استان: در شرایط مساعد آب و هوایی (دما و رطوبت بالا) در تمام مناطق مختلف استان وجود دارد و میزان آلودگی تویسرکان نسبت به بقیه مناطق استان بیشتر می‌باشد.

به صورت مشاهده‌ای در باغات آلوده، سمپاشی درختان در دو نوبت با اکسی کلرورمس در قبل و بعد از گل‌دهی اثر بسیار بارزی در کاهش آلودگی و بیماری درختان داشت که حاکی از حساس‌بودن ایزوله‌های پاتوژن بلایت باکتریایی به ترکیبات مسی به دلیل عدم استفاده آنها در سالیان متمادی و ضمناً بکربودن محیط باغات می‌باشد.


جدول 1- خصوصیات مرفولوژیکی، بیوشیمیایی و تغذیه‌ای استرین‌های X. arboricola PV. Juglandis  عامل بیماری بلایت باکتریایی و پوسیدگی مغز گردو

خصوصیات                         Characteristics

واکنش

(Reaction)

 

 

خصوصیات کلنی روی محیط                         : Colonies on NSA NAS)

 

دارای رنگدانه زرد

Yellow pigment

+

محدب

Convex

+

تولید کلنی‌های لعاب‌دار

Slime  production

+

تولید گاز سولفید هیدروژن از:

H 2s from

 

سیستئین

Cystein

+

پپتون

Pepton

+

رشد روی نمک دو درصد

Growth on %2 Nacl

+

رشد روی نمک 5/2 درصد

Growth on %2.5 Nacl

+

رشد روی نمک 3 درصد

Growth on %3 Nacl

-

تولید گاز از گلوکز

Gas from glucose

-

اکسیداز

Oxidase

-

کاتالاز

Catalase

+

Oxidative/Fermentative O/F

+

هیدرولیز نشاسته

Starch hydrolysis

+

هیدرولیز اسکولین

Esculin hydrolysis

+

اوره از

Urease

-

فسفاتاز

Phosphatase

+

هیدرولیز توئین 80

Tween 80 hydrolysis

 

تولید اندول

Production of indole

-

واکنش گرم

Gram Reaction

-

تولید لوان

Levan production

+

ارجی نین دی هیدرولاز

Arginin dihydrolase

-

       

 

 

 

 

جدول شماره 2: بازیافت Xanthomonas  arboricola pv.juglandis از جوانه‌ها ،شاتون‌ها و سرشاخه‌های آلوده گردو

منطقه

تاریخ نمونه‌برداری

نوع نمونه و تعداد

درصد آلودگی

C

B

A

C

B

A

تویسرکان

خردادماه 1381

20

20

20

1

30

80

بخش سرکان

اواخر اردیبهشت 1381

20

20

20

2

40

60

همدان

خردادماه 1381

20

20

20

0

30

70

اسد‌آباد

خردادماه 1381

20

20

20

2

20

40

ملایر

خردادماه 1381

20

20

20

0

30

80

ثامن ملایر

خردادماه 1381

20

20

20

1

20

60

 

A=جوانه (Bud)               B=شاتون (‍catkin)                           C= سرشاخه (Shoot)

 


جدول شماره 3: درصد میوه‌های آلوده به بلایت گردو در مناطق تویسرکان، همدان و اسد‌آباد.

 

منطقه

شماره درخت

تعداد نمونه

درصد آلودگی در ماه‌های

خرداد

مرداد

شهریور

تویسرکان

1

10

50

40

30

2

10

60

30

20

3

10

70

30

40

4

10

60

20

10

5

10

50

30

20

میانگین

-

58

30

24

همدان

1

10

70

30

20

2

10

40

20

30

3

10

50

20

30

4

10

50

30

20

5

10

30

20

10

میانگین

-

48

24

22

اسد‌آباد

1

10

50

30

20

2

10

70

50

60

3

10

60

30

30

4

10

70

50

30

5

10

30

30

40

میانگین

-

56

38

36

 

 

 

 

 

بحـــث:

  بیماری بلایت باکتریایی گردو برای اولین بار در ایران توسط اسفندیاری (1326) براساس علایم بیماری (که باعث لکه‌دارشدن برگ و پوست سبز میوه و بعداً چروکیدگی، لزج و خمیری شدن مغز میوه می‌گردد) و مطالعات اولیه باکتری  Pseudomonas   Juglandis Pierce گزارش گردید و مناطق انتشار آن را آمل، بابل و رشت دانست.

امانی (1356) براساس خصوصیات بیماریزایی، بیوشیمیایی و فنوتیپی، عامل بیماری را Xanthomonas   Juglandis (Pierce) Dowson 1939 گزارش نمود و ضمناً بعضی از مناطق انتشار بیماری و روش کنترل شیمیایی آن را نیز ذکر کرده است.

سپس توسط محصول (1367) در مازندران و گل محمدی (1376) در مناطق غرب کشور مورد بررسی و گزارش گردیده‌است.

بیماری بلایت گردو در تمام مناطق کشت و پرورش درختان گردو در خارج از جمله ایتالیا، سوئیس، فرانسه، هلند، اسپانیا، انگلستان، لهستان، رومانی، بلغارستان، مجارستان، ترکیه، چین، هندوستان و آمریکا وجود داشته و خسارت می‌زند. در آغاز علت بیماری را وجود تنشهای آبی و آفتاب‌سوختگی می‌دانستند که باعث بروز لکه‌های سیاه‌رنگ روی پوست سبز میوه و سپس سیاه‌شدن مغز می‌گردد، می‌دانستند.

براساس خصوصیات فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی ایزوله‌ها از قبیل تولید کلنی‌های زردرنگ روی محیط آگار غذایی سوکروز (NSA)، گرم منفی، اکسداز منفی، کاتالاز مثبت، هوازی اجباری، دارای یک تاژک قطبی و عدم توانایی تولید اوره از، اندول، استوئین، متیل رد و قلیایی نمودن شیرلیتموس و عدم استفاده از منابع کربنی ال گلوتامین، مزواریتریتول، مایواینوزیتول، ادونیتول، سوربوز و گلای سین و تولید رنگدانه زانتومونادین و داشتن حساسیت به آنتی بیوتیک‌های تتراسایکلین و اریترومایسین و عدم رشـد در محیطهـای حـاوی نمک طعام 3% و گلوکز 35% و تری فنیل تترازولیوم کلراید یک دهم درصد (1/0%) این استرین‌ها در جنس Xanthomonas قرار می‌گیرند (Vauterin et al., 1995) و (Bradbury, 1967).

در آزمونهای بیماریزایی از چهار روش سوسپانسیون پاشی باکتری روی برگ، میوه در شرایط آزمایشگاه و میوه‌های زخمی شده و اسپری‌پاشی سوسپانسیون باکتری روی برگ نهالهای دوساله گردو که در گلدان کشت گردیده بود، استفاده گردید که در چهار روش نتایج بیماریزایی مثبت بود. منتهی درصد و تعداد لکه‌ها و زخمهای تولیدشده در روش چهارم (نهالهای گلدانی) بیشتر بود، و احتمالاً بدین دلیل می‌تواند باشد که چون با سوزن (استریل) و پودر کاربوراندوم زخمهایی روی برگ و شاخه‌ها ایجاد می‌کنیم، باکتریها به راحتی در بافتها نفوذ کرده و مستقر می‌شوند و وجود رطوبت کافی با قراردادن کیسه‌های پلاستیک منفذدار روی شاخه‌ها فراهم می‌شود. این نتایج با یافته‌های تحقیقاتی سایر محققین مطابقت دارد.

براساس انجام تستهای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی انجام گرفته و نتایج مثبت آزمونهای بیماریزایی، عامل بیماری بلایت باکتریایی درختان گردو Xanthomonas arboricola PV. Juglandis شناسایی گردید. که با نتایج سایر محققان در گوشه و کنار جهان در سالهای مختلف، همانگونه که در قسمت مقدمه ذکر شد  مطابقت دارد.

در قسمت دیگری از تحقیق با هدف تعیین منابع آلودگی و اپیدمیولوژی بیماری با بررسی جوانه‌ها، سرشاخه‌ها و شاتون‌های به ظاهر سالم درختان گردو و همچنین انواع آلوده آنها  در جداسازی و کشت پاتوژن از محیطهای کشت آزمایشگاهی استفاده گردید. نتایج بررسی نشان داد که بلایت گردو در نقاط مختلف استان وجود داشته و کانونهای اصلی بقاء و زمستان‌گذرانی پاتوژن در زمستان، جوانه‌های آلوده و به ظاهر سالم هستند.

میزان آلودگی سرشاخه‌ها و میوه‌های درخت در شرایط آبیاری زیاد بیشتر از حالتی است که در باغات  ،آبیاری به مقدار کم یا کلا انجام نمی‌شود. درصد آلودگی میوه‌ها در اوایل فصل در استان (حدوداً خردادماه) بیشتر از اواخر فصل بوده و آلودگیهای زودهنگام باعث ریزش میوه‌های ریز شده و با سپری‌شدن زمان تا زمان برداشت، درصد میوه‌های آلوده کاهش می‌یابد و پیدایش آلودگی‌های جدید میوه کاهش می‌یابد، مگر آنهایی که باکتری از ابتدا وارد مغز میوه‌های نارس شده و در آنجام به رشد و فعالیت خود (با سیاه و لزج کردن مغز میوه‌ها) ادامه می‌دهد.

یکی از دلایل اصلی این موضوع که با افزایش طول زمان از درصد میوه‌های آلوده کم می‌شود این بوده که یکی از راه‌های اصلی نفوذ باکتری از طریق منافذ استیگما بوده و بتدریج با رشد میوه، پوسته (HUSK) به تدریج سفت و سخت و چوبی میگردد. و تقریباً از یک جهت پیدایش آلودگیهای جدید میوه کاهش می‌یابد. با جداسازی و کشت از میوه‌های به ظاهر سالم در محیط کشت، باکتری پاتوژن بدست آمدکه این نکته بیانگر این موضوع بوده که ایجاد علائم نکروزه و سیاه‌شدن روی پوست میوه علاوه بر تعداد و تراکم باکتری، به فاکتورهای دیگری نیز بستگی دارد.

باتوجه به اینکه در یک باغ  آلوده تمام درختان به بیماری بلایت گردو آلوده نبودند احتمال وجود منابع یا ژنهای مقاومت در توده درختان گردو، زیاد می‌باشد.

باکتری پاتوژن با درصد و میزان کمتری از شانکرها و زخمهای نکروزه روی سرشاخه‌های درختان گردو، همچنین ترشحات آنها جدا شد و به نظر می‌رسد که مناطق مذکور جزو کانونهای درجه اول زمستان‌گذرانی پاتوژن نبوده و از اهمیت کمتری برخوردار هستند. در صورتی که مولرن و شراث (Mulrean & Schroth, 1981) با بررسیهای خود در باغات گردوی کالیفرنیا، شاتونها، سرشاخه‌ها و جوانه‌های آلوده را به عنوان مکانهای اصلی بقاء باکتری در زمستان گزارش نمودند.

در درجه سوم از منابع آلودگی زمستان‌گذران، گلها و میوه‌های آلوده باقیمانده از سال قبل می‌باشند. در مواردی که باکتریها در زخمهای سرشاخه‌ها زمستان‌گذرانی می‌کند، ترشحاتی در بهار از آن محل تراوش می‌گردد که حاوی باکتری بوده و بعد از آلوده‌نمودن گلها به سایر قسمتهای گیاه گسترش می‌یابد.

توصیـــه    :

1-        از هرگونه روش آبیاری که باعث خیس‌شدن کلی سطح بالایی یا تاج درختان گردو می‌گردد اجتناب گردد.

2-        آبیاری باغات گردوکاری به صورت متعادل و درصورت امکان از روش آبیاری قطره‌ای استفاده شده و درصورت عدم امکانات از آبیاری نشتی به جای آبیاری کرتی یا غرقابی باغات استفاده نمائیم.

3-        جمع‌آوری و از بین بردن باقمانده‌های آلوده گیاهی از قبیل میوه، برگ و شاخه‌های آلوده در کاهش خسارت مؤثر می‌باشد. و ضمناً مبارزه اصولی با علفهای هرز موجود در باغات.

4-        باتوجه به اینکه در یک باغ آلوده همه درختان به این بیماری آلوده نیست لذا باتوجه به احتمال بالای وحود منابع یا ژنهای مقاومت در درختان گردو، بررسی لازم جهت ارزیابی و شناسایی ارقام و ژنوتیپهای گردو به بیماری بلایت باکتریایی ضروری است.

5-        استفاده از نهالهای سالم و بدون آلودگی جهت احداث باغ، لازم بوده زیرا تنها وجود چند نهال آلوده می‌تواند باعث آلودگی یک باغ به این بیماری گردد.

6-        باتوجه به زمان کوتاه اجرای این طرح (2 سال) و گسترده‌بودن نقاط گردوکاری استان و بروز خشکسالی در سال اول اجرای طرح نیاز به تمدید طرح جهت بررسیهای تکمیلی و گسترده تر می‌باشد.

7-        به دلیل بکر و طبیعی بودن محیط باغات گردوی استان و عدم رواج و مرسوم نبودن سمپاشی روی درختان گردو توصیه می‌شود که حتی‌المقدور از سمپاشی درختان گردو پرهیز شود (مگر در شرایط حاد و بحرانی)

منابع مورد استفاده:

1-  امانی، ب، 1353. بیماری پوسیدگی مغز گردو. خلاصه مقالات پنجمین کنگره گیاهپزشکی ایران، صفحه 62.

2-  امانی، ب، 1356. بررسی بیماری پوسیدگی مغز گردو در ایران. نشریه بیماریهای گیاهی، شماره 1 و 2. جلد 13.

3-  بهداد، ا، 1359. بیماریهای درختان میوه ایران. چاپ نشاط اصفهان. 293 ص.

4-  گل محمدی ، م. ، ع . علیزاده . و ح ،رحیمیان . 1381. بررسی های مقدماتی اکولوژی باکتری عامل بلایت گردو در استانهای شمالی و مرکزی ایران . خلاصه مقالات پانزدهمین کنگره گیاهپزشکی . دانشگاه رازی . کرمانشاه .

5- گل محمدی، م. علیزاده، ع. رحیمیان،ح. 1381. همگنی جدایه‌های عامل بلایت باکتریایی گردو در استانهای مرکزی و شمالی ایران. نشریه بیماریهای گیاهی، شماره 2 و 1، جلد 38.

6-  حسن‌زاده، ن. 1374. اصول و روشهای باکتری‌شناسی گیاهی. مرکز انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی . 641 ص.

7-  درویشیان،م. 1378.پرورش گردو به روش جدید . انتشارات فنی ایران . تهران .136

8- محصول، ف. 1367. بیماری پوسیدگی مغز گردو در استان مازندران. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران.

9-  وحدتی، ک.و  ج، مجتهد. 1382. احداث خزانه و پیوند گردو. انتشارات خانیران. تهران.  16-9.

10- Adaskaveg, J. 2000. Field wise Sacramento Valley Xanthocast Walnut Blight Index. University of California Riverside Dept. of Plant Pathology. .Field Wise.com/walnut blight. Htm. http://www

11- Adhikari, R. Bora, S. Singh, S. 1988. Xanthomonas campestris pv. Juglandis: a new report from India. Current Sciene. 57: 728.

12- Anderson, H. W. 1950. Bacterial blight of Persian Walnut in Illionis. Plant Disease Reporte 34: 352.

13- Anonymous. 1981. Integrated Pest Management for Walnuts. California University of California, 37pp.

14- Ark, P. 1944. Pollen as a source of walnut blight infection.  Phytopathology 34: 330-334.

15- Ark, P. and Dicke, R. 1949. Control of walnut blight by sprays in 1947 and 1948. Phytopathology 39: 928-932.

16-Belisario, A. 1996. The principle diseases of walnut in Italy. Informatore Fitopatologica 46: 20-25.

17- Belisario, A. 1997. Susceptibility and factors predisposing to Xanthomonas campestris PV. Juglandis in walnut nurseries (AB). Informatore Fitopatological 47: 60-63.

18- Belisario, A. and Zoina, A. 1995. Occurrence of Persian walnut blight and control in the nursery. European Journal of Forest pathology 25: 224-231.

19- Belisario, A., Palangio, C. S. and Zoina, A. 1996. Control of a bacterial disease of walnut in nurseries. Informatore Agrario. 52: 71-72.

20- Belisario, A., Palanfio, C. S. and Zoina, A. 1997. Xanthomonas campestris PV. Juglandis in walnut nursery. Informatore Fitopatologica 47: 60-63.

21- Belisaria, A., Zoina, A., Pezza, L. and Luongo, L. 1999. Susceptibility of species of Juglans  to pathvars of Xanthomonas   campesteris. European Journal of Forest Pathology. 29: 75-80.

22- Charlot, G. and Radix, P. 1997. Bacterial blight: influence of the type of soils on phenolic compound of the nut and crop losses. Acta Horticulture, 442: 373-378.

23- Esterio, M.A. and Latorre, B.A.1981. Determination of the inoculating sources of the black fever of the walnut tree. Simiente, 51: 149-150.

24 -Esterio, M.A. and Latorre, B.A.1982. Potential sources of inoculum of Xanthomonas  juglandis in walnut blight outbreaks. Journal of Horticultural  Sciences, 57:69-72.

25-Goidanich, G. 1974. Manual di patologia vegetale. 307 pp.

26-Gardan, L., Brault, T. and Germain, E. 1993. Copper resistance of Xanthomonas  campestris pv.juglandis in French walnut orchards and its association with conjugative plasmids. Acta Horticulture, 311: 259-252.

27-Gardan, L; Luisetti.J. and giagnard, G. 1986. Bacterial blight of walnuts. Phytoma. 382: 35-39.

28-Jindal, K., Gupta, V. And Shama, S. 1994. Bacterial diseases of stone and nut fruits: theire management. Indian Horticulture, 39: 15-16.

29-Lee, Y., Hendson, M;  Panappoulos, N; Schroth, M.N. 1994. Molecular cloning, chromosomal maping and sequence analysis of copper resistance genes from Xanthomonas  campestris  pv.juglandis: homology with small blue copper proteins and multicopper oxidase. Journal of Bacteriology, 176: 173-188.

30-Lee,Y; Hildebrand, D; Shroth, M.N. 1992. Use of quinate metabolism as a phenotypic property to identify members of  Xanthomonas  campestris DNA homology group 6. Phytopathology 82: 971-973.

31- Lopez, M., Marti, R., Morento, C., Orellana, N. , Ninot, T. and Aleta, N. 1994. Phytopathogenic bacteria identified in walnut in Spain. Invest. Agr. Produa.

32- Martins, M. S. 1997. Bacterial blight of walnut: A strategy for research. LLActa Hort. 442: 351-355.

33- Martins, M. S., Pinto, C. and Gomes, J. 1997. Chemical control of bacterial blight of walnut. Acta Horticulture 442: 367-371.

34- Mc Murran, S. M. 1917. Walnut blight in the eastern united states. U. S. Dept. of Agri. Bull. 611.

35- Miller, P. W. 1932. Walnut blight and its control in Oregon. Phytopathology 22: 100.

36- Miller ,P.W.1934. Walnut blight and its control in the pacific northwest U.S.A.. Agri .NO.331,13 PP.

37-Miller,P.W.and Bollen,W.B.1946.Walnut bacteriosis and its control .Tech. Bill. Ore. Agr. Sta. 9. 107pp.

38-Mulrean, E. N. and Schroth, M. N. 1981. Bacterial blight on persian walnuts. California Agriculture. 35: 9-10.

39-Olson, W. H. and Buchner, R. P. 1994. Walnut blight control: Past, Present and future. Nut Grower 14 Nº3, 6-11.

40-Olson, W. Buchner, R. Adaskaveg, J. and Lindow, S. E. 1997. Walnut blight control in California. Acta Horticulture. 442: 361-365.

41-Pastore, M., Consoli, D. and Cristinzio, G. 1997. Susceptibility of 32 walnut varieties to Gnomonia leptostyla and Xanthomonas campestris  pv. Juglandis. Acta Horticulture. 442: 379-383.

42-Piece, N. B. 1901. Walnut bacteriosis. J. Botany 31: 272-276.

43-Pierce, N. B. 1984. The walnut disease or blight. Pacific Rural Press. 8: 149.

44-Plessis, H. J. and Westhuizen, T. J. 1995. Identification of Xanthomonas  campestris pv. Juglandis from persian walnut nursery trees in South Africa. Jour. Phytopathology  143: 449-454.

45-Radix, P. Seigle, M. and Charlot, G. 1994. Walnut blight: development of fruit infection in two orchards. Crop protection 13: 629-631.

46-Ramsey, H. J. 1908. The possibilities of walnut blight control by the use of immune varieties. Pacific Rural Press. 75: 212-213.

47-Rudolph, B. A. 1933. Bacterial blight of Persian walnut in California and its control. California Agriculture. 30: 58-62.

48-Serr, E. F. 1963. The nut crop of Turkey. Proc. Nut Growers Society, Oregon, Washington. 50: 11-22.

49-Smith, C. O. 1921. Some studies relating to infections of and resistance to walnut blight. California Dept. Agr. Monthly Bull. 10: 367-371.

50-Solar, A. 1996. Bacterial spot disease of walnut (Xanthomonas campestris (Piece) Dowson) from Slovenia. SAD. 7: 3-6.

51-Swing, J. G. and Civerolo, E. L. 1993. Xanthomonas. Chapaman & Hall. London. 399 pp.

52-Tamponi, G and Donati, G. 1990. Walnut cultivars susceptibility to Xanthomonas   Juglandis.  Acta Horticulture. 284.

53-Tamponi, G. 1988. Fruit sensitivity to Xanthomonas  Juglandis of walnut cultivars. International conference on walnut yalova (Turkey).

54-Vauterin, L Swing, J. and Kersters, K. 1991. Grouping of Xanthomonas campestris pathovars by SDS-PAGE of proteins. Journal of General  Microbiology , 137: 1677-1687.

55-Vauterin, L. Hoste, B. Kersters, K. and Swing, J. 1995. Reclassification of Xanthomonas. International Journal of Systematic Bacteriology. 45: 472-489.

56-Wauterin, L., Hoste, B. Kersyers, K. and Swing, J. 1995. . Re classification of Xanthomonas. International Journal of systematic Bacteriology. 45: 472-489.

57-Ware, E. G. 1903. Walnut blight. Pacific Rural Press. 65: 20-21.

58-Werner, M. 1994. Diseases and pests of walnut. Ochrona Roslin, 38: 13-14.

59-Wickson, E. J. 1904. The walnut disease of blight. Pacific Rural Press. 65: 20-21.

60-Woest, K. E. 1990. Walnut blight: Variation  among English walnuts in response to Xanthomonas campestris pv. Juglandis inoculation. M. SC. Thesis, Univ. California, Davis, CA. 85pp.

61-Woeste, K. E., Mc Grahan, H. and Schroth, M.N. 1992. Variation among Persian walnut in response to inoculation with Xanthomonas campestris pv. Juglandis . journal of American  Society for  Horticural Science. 117: 527-531.



Weblog Themes By Pichak

<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

موضوعات

آرشیو مطالب

درباره وبلاگ


دوستان به وبلاگ من خوش اومدین حتما نظر بدین منتظر نظرات سازنده شما هستیم (وه خیر بین)

s

Created By Webloger.5u.com

*
*
*
*
*
*
*

Powered by webloger ◄┤

Powered by webloger ◄┤

كد موسيقي براي وبلاگ

value= /script

  • ایران موزه | پاپو مارکت